سيد محمد على ايازى
349
كافى پژوهى ( گزارش پايان نامه هاى مرتبط با كلينى و الكافى ) ( فارسى )
وى ، همچنين نظر ذهبى را جزو نظريات گروه سوم مىداند و آن را نقل مىكند : تفسير ، آن است كه به روايت ، رجوع مىكند و تأويل ، آنچه به درايت برمى گردد . . . . « 1 » در پايان نيز چنين جمعبندى مىكند كه با توجّه به معنايى كه در مورد تأويل مدّ نظر قرار داديم ( معناى خلاف ظاهر آيه ) ، رابطهء بين تفسير و تأويل ، تباين خواهد شد . تحليل و تكميل اصطلاح « تفسير » ، در معناى عام ، به شرح و توضيح كتابهاى علمى ، ادبى و فلسفى اطلاق مىشود ؛ امّا در اثر كثرت استعمال آن در مورد بيان معنا و مدلول ظاهرى آيات شريف قرآن و كشف مراد خداى متعال از آنها . در عرف فعلى عالمان دينى ، بلكه جميع مسلمانان ، آنچه از كلمهء تفسير - در صورت نبودن قيد و قرينهاى با آن - متبادر مىشود ، بيان مقصود خداوند از آيات شريف قرآن است . بسيارى از مفسّران ، تعريفى براى تفسير ارائه ندادهاند و گويا آن را به وضوح معناى متبادر عرفىاش واگذار كردهاند ؛ ولى در عين حال ، تعريفهاى مختلفى در مقدّمهء برخى از تفاسير و آثار دانشمندان علوم قرآن و . . . به چشم مىخورد كه نقل و نقد يكْ يكِ آنها در اين مختصر ، ميسور نيست . آنچه قابل دقّت است ، اين كه در دستهاى از اين تعاريف ، تفسير ، به كارى گفته مىشود كه مفسّر در مورد كشف معنا و مدلول آيات ، انجام مىدهد و در دستهاى ديگر ، تفسير ، به عنوان يك علم ، تعريف شده است . دانستن اين نكته ، مفيد است كه واژهء « تفسير » ، تنها يك بار در قرآن به كار رفته است ( سورهء فرقان ، آيه 33 ) ، كه گرچه آراى مفسّران در توضيح معناى آن مختلف است ، امّا بيشتر آنان ، اين واژه را به معناهايى نظير : بيان ، كشف ، تفصيل و دلالت
--> ( 1 ) . التفسير و المفسّرون ، ج 1 ، ص 22 .